بازدید : 2099
دسته بندی : مطالب ویژه
تاریخ : اردیبهشت ۱۱, ۱۳۹۶

انبیا مانند دیگر سیاستمداران نبودند که از دو راه تهدید یا تطمیع از صحنه خارج شوند و احیاناً ببازند؛ در هیچ تاریخی نیست که درباره انبیا حتی پیشنهاد تطمیع داده باشند؛ به هیچ پیامبری نگفتند تو این مقدار پول را بگیر و دم برنیاور، یا با اعمال چنین و چنان غرایز جنسی ساکت باش. قسمت مهم زندگی انبیا در میان خود همان امت بود و معمولا ً وقتی به سن چهل سالگی می‏رسیدند به مقام شامخ نبوت نایل می‏ شدند و نه تنها از حرام اجتناب می‏ ورزیدند بلکه از هر حلالی نیز استفاده نمی‏ کردند و می‏ کوشیدند آنچه را هم در اختیار دارند به مردم بدهند

انبیا مانند دیگر سیاستمداران نبودند که از دو راه تهدید یا تطمیع از صحنه خارج شوند و احیاناً ببازند؛ در هیچ تاریخی نیست که درباره انبیا حتی پیشنهاد تطمیع داده باشند؛ به هیچ پیامبری نگفتند تو این مقدار پول را بگیر و دم برنیاور، یا با اعمال چنین و چنان غرایز جنسی ساکت باش. قسمت مهم زندگی انبیا در میان خود همان امت بود و معمولا ً وقتی به سن چهل سالگی می‏رسیدند به مقام شامخ نبوت نایل می‏ شدند و نه تنها از حرام اجتناب می‏ ورزیدند بلکه از هر حلالی نیز استفاده نمی‏ کردند و می‏ کوشیدند آنچه را هم در اختیار دارند به مردم بدهند: آنچه هم در حجاز اتفاق افتاد به عنوان احتمال بود که به ابو طالب گفتند: تو از برادرزاده‏ ات بپرس چه می‏ طلبد و… حضرت هم فرمود: «یا عمّ! والله لو وضعوا الشمس فى یمینى والقمر فى یسارى علی أن أترک هذا الأمر حتی یظهره الله أو أهلک فیه ما ترکته»[۱].
اگر آفتاب را در دست راستم و ماه در دست چپ من قرار دهند (ومن بر منظومه شمسی مسلط شوم) دست از حرف خویش نمی‏کشم! آنها اگر می ‏توانستند مرا سید کاینات کنند باز دست از حرفم بر نمی‏ داشتم.
حضرت رسول (صلی الله علیه و آله و سلم) در سن بیست و پنج سالگی با بانویی چهل ساله ازدواج کرد[۲] لذا از راه ارضای غریزه جنسی نیز کسی فکر نمی‏کرد بتواند حضرت را تطمیع کند، سایر انبیا نیز چنین بودند.یکی از شاگردان مکتب انبیا رهبر کبیر انقلاب بود که کسی به خود جرأت نداد وی را تطمیع کند گرچه تهدید کردند ولی او به گونه ‏ای زیست که چون موجی از دریای بی‏کران امامت و نبوت، در برابر همه تهدیدهای آنها ایستاد.
درباره حضرت صالح (علیه‏ السلام) قرآن می‏فرماید: سردمداران مفسد به قوم صالح گفتند: شما هَم قَسم شوید که شبانگاه حمله کرده صالح را به قتل برسانید پس همه شهادت خواهیم داد که ما در مکان ارتکاب قتل حاضر نبوده‏ایم: (… لنُبیّتنّه وأهله ثمّ لنقولنّ لولیّه ما شهدنا مهلک أهله)[۳].
درباره سایر انبیا نیز چنین تهدیدهایی وجود داشته اما تطمیع نبوده است؛ چون انبیا طوری زندگی می‏کردند که باطن عالم را می‏دیدند و کسی که باطن عالم را ببیند به مردار، دل نمی‏بندد؛ زیرا باطن دنیا مردار است. کسی که با رعایت احکام و آداب عبادت به گوشه ‏ای از اسرار عبادت نیز پی ببرد گوشه ‏ای از اسرار دنیا را هم می‏بیند که جز «جیفه» چیز دیگری نیست. آنچه به نام دنیاست، زمین و آسمان و صحرا و دریا نیست، این پدیده‏ ها آیات الهی است، خوردن و نوشیدن و خوابیدن و… دنیا نیست، جزء مقررات نظام آفرینش است، بلکه هر آنچه انسان را از خدا باز دارد، اوهام و خیال های باطل، تعلقات، که این مال به من اختصاص دارد و من باید بیش از سایرین داشته باشم دنیاست و باطن آن مردار.

[۱] ـ سیره ابن هشام، ج ۱، ص ۲۶۶٫
[۲] ـ بحار، ج ۱۶، ص ۱۲٫
[۳] ـ سوره نمل، آیه ۴۹٫

 

 

لینک کوتاه این مطلب :