بازدید : 1054
دسته بندی : آخرین اخبار شیعه
تاریخ : آذر ۲۷, ۱۳۹۵

«عشق و محبت‏» اکسیر احمری است که در تمامی تعالیم دین مبین اسلام و به ویژه در فقه تشیع که احکام آن یادگار امام بحق ناطق، جعفر بن محمد الصادق(ع) است، موج می زند.

 

 

به گزارش شیعه نویس به نقل از مهر،گروه دین و اندیشه-علی کریمی: عنصر مهر ومحبت در دنیای مادی گرایی و زراندوزی امروز بالاخص در عالم غرب گرایان آن گوهر گمشده ای است که هر انسانی در به در  و کوچه به کوچه دنبال آن درّ نایاب و گرانمایه است ! گویا تمامی مردمان دنبال آرام بخشی جاودانه برای روح سرگردان ومتحیر خویش اند و هر که این مهم را به آنها هدیه دهد با جان ودل از او پذیرا خواهند بود.

عشق و محبت، گاهی صادق و حقیقی است و گاهی کاذب و بی‏معنا. یکی از معیارهای اخلاقی حیات‏بخش مکتب اسلام «عشق و محبت‏» است. اکسیر احمری که در تمامی تعالیم دین مبین اسلام و به ویژه در فقه تشیع که از طهارت تا دیات واز توحید تا معاد همه وهمه یادگار امام بحق ناطق ، جعفر بن محمد الصادق (ع)هست موج میزند و یکی از عللی که انسانهای مختلف را از اقصی نقاط جهان به گرد شمع فروزان نبوی (ص) وعلوی(ع)جمع می نماید همین محبت و صفا وصمیمیتی است که از اهل بیت عصمت (ع) در جای جای سیره وسبک زندگی خود ومحبّان شان جاری وساری است!

اکنون دراین نوشتار به قدر میسور به برخی از نکات ویژه ای که در بنیان فقه به یادگار مانده از امام جعفربن محمد (ع) امام ششم شیعیان نقش اساسی داشته وبرگرفته از عنصر «محبّت» است می پردازیم.

الف- محبت در سیره امام صادق علیه السلام

در مباحثات علمی :

حضرت امام صادق (علیه السلام) در خلال گفتگوهایش با گروهای مختلف با استفاده از واژههای مؤدبانه و احترامآمیز آنها را مورد خطاب قرار میداد. مثلا هنگامی که زندیقی از مصر برای مناظره با حضرت به مدینه و بعد از آن به مکه آمده بود، حضرت او را چنین خطاب میکند: «یا اخا اهل مصر»، ای برادر مصری; نتیجه این مناظره این بود که زندیق ایمان میآورد و امام (علیه السلام) نیز یکی از اصحاب خود به نام هشام بن حکم را مأمورتعلیم آداب و شرایع اسلام به او مینماید.

لذا می توان ویژگی های اخلاق امام صادق (ع) در مناظرات با کفار و فرق مختلف را این گونه برشمرد:

۱-سعه صدر

۲-برخورد هدایت گرانه و مشفقانه

۳-شنیدن کامل ادعای مخاطب با مهر و عطوفت

۴-عدم کبر و خود ستایی در هنگام غلبه

۵-رعایت کمال ادب و احترام (۱)

در برخورد با منحرفین:

در ( تذکره سبط ابن الجوزی ) است که از مکارم اخلاق حضرت صادق علیه السلام اسـت آن چـیـزی کـه زمـخـشـری در ( ربـیـع الابـرار ) نـقـل کـرده از اولاد یـکـی از آزاد کـرده هـای حـضـرت رسـول صـلی اللّه عـلیه و آله و سلم که گفت : در ایامی که منصور شروع کرده بود به عـطـا و جـایـزه دادن به مردم ، من کسی نداشتم که برای من نزد منصور شفاعت کند و جایزه بـرای مـن بـگـیرد، لاجرم رفتم بر در خانه او متحیر ایستادم که ناگاه دیدم جعفر بن محمّد عـلیـه السـلام پـیـدا شـد و مـن حـاجـت خـود را بـه آن جـنـاب عـرض کـردم ، حـضـرت داخـل شـد بر منصور و بیرون آمد در حالی که عطا برای من گرفته بود و در آستین نهاده بود پس عطای مرا به من داد و فرمود:
( اِنَّ الْحَسَنَ مِنْ کُلِّ اَحَدٍ حَسَنٌ اِنَّهُ مِنْکَ اَحْسَنُ لِمَکانِکَ مِنّا ) ؛

یـعـنـی خـوبی از هرکس باشد نیکو است و لکن از تو نیکوتر است به سبب مکان و منزلت تـو از مـا، یـعنی انتساب تو به ما که مردم تو را مولی و آزاد کرده ما می دانند، و بدی و قبیح از هرکس بد است و لکن از تو قبیح تر است به جهت مکانت تو از ما.

و ایـن فـرمـایـش حضرت صادق علیه السلام به او برای آن بود که شقرانی شراب می خورد، و این از مکارم اخلاق آن جناب بود، او را ترحیب کرد و حاجتش را برآورد با علمش به حـال او و او را بـه نـحـو تـعـریـض و کـنـایـه مـوعـظـه فـرمـود: بـدون تـصـریـح بـه عمل زشت او، ( وَ هذا مِنْ اَخْلاقِ الاَنْبیاءِ علیهم السلام ) (۲)

در برخورد با زیر دستان وکارگزاران:

شـیخ کلینی روایت کرده از حفص بن ابی عایشه که حضرت صادق علیه السلام فرستاد غـلام خـود را پـی حـاجـتـی ، پـس طـول کـشـیـد آمـدن او. حـضـرت بـه دنبال او شد تا ببیند او را که در چه کار است ، یافت او را که خوابیده ، حضرت نزد سر او نشست و او را باد زد تا از خواب خود بیدار شد آن وقت حضرت به او فرمود: ای فلان ! واللّه نـیست برای تو اینکه شب و روز بخوابی ، از برای تو باشد شب ، و از برای ما باشد روز.(۳)و (۴)

و ایضا از سفیان ثوری روایت شده که روزی به خدمت آن حضرت رسید آن جناب را متغیرانه دیدار کرد، سبب تغیر رنگ را پرسید آن حضرت فرمود که من نهی کرده بودم که در خانه کسی بالای بام برود، این وقت داخل خانه شدم یکی از کنیزان را که تربیت یکی از اولادهای مرا می نمود یافتم که طفل مرا در بردارد و بالای نردبان است چون نگاهش به من افتاد متحیر شـد و لرزیـد و طـفـل از دسـت او افـتـاد بـر زمـین و بمرد و تغیر رنگ من از جهت غصه مردن طـفـل نـیـسـت بـلکـه بـه سـبـب آن تـرسـی اسـت کـه آن کـنـیـزک از مـن پـیـدا کـرد و بـا این حـال آن حـضـرت کنیزک را فرموده بود تو را به جهت خدا آزاد کردم باکی بر تو نیست ، باکی نباشد تو را. (۵)

در برخورد با ضعفاء و فقراء:

شـیـخ صدوق روایت کرده از معلّی بن خنیس که گفت : شبی حضرت صادق علیه السلام از خـانه بیرون شد به قصد ( ظلّه بنی ساعده ) ، یعنی سایبان بنی ساعده که روز در گـرمـا در آنـجـا جـمـع می شدند و شب فقراء و غرباء در آنجا می خوابیدند و آن شب از آسمان باران می بارید، من نیز از عقب آن حضرت بیرون شدم و می رفتم که ناگاه چیزی از دسـت آن حـضـرت بر زمین افتاد آن جناب گفت : ( بِسْمِ اللّهِ اَللّهُمَّ رُدَّهُ عَلَیْنا ) ؛ خـداونـدا! آنـچـه افتاد به من برگردان . پس من نزدیک رفتم و سلام کردم فرمود: معلّی ! گـفـتـم : لَبَّیـْک ! فـدای تـو شـوم ، فـرمـود: دسـت بـمـال بـر زمـیـن و هرچه به ست بیاید جمع کن و به من رد کن ، گفت دست بر زمین مالیدم دیـدم نـان است که بر زمین ریخته شده است پس جمع می کردم و به آن حضرت می دادم که نـاگاه انبانی از نان یافتم پس عرض کردم : فدای تو شوم ! بگذار من این انبان را به دوش کـشـم و بیاورم . فرمود: نه بلکه من اولی هستم به برداشتن آن و لکن تو را رخصت می دهم که همراه من بیایی . گفت پس با آن حضرت رفتم تا به ظله بنی ساعده رسیدیم ، پـس یـافـتـم در آنـجـا گروهی از فقراء را که در خواب بودند حضرت یک قرص یا دو قـرص نـان در زیر جامه آنها می نهاد تا به آخر جماعت رسید و نان او را نیز زیر رخت او گـذاشـت و بـرگـشـتیم ، من گفتم : فدای تو شوم ! این گروه حق را می شناسند، یعنی از شـیـعـیـانـنـد؟ ( قالَ: لَوْ عَرَفُوا لَوْ اَسَیْناهُمْ بالدُّقَهِ (وَالدُّقَه هِیَ الْمِلْح : نمک کوبیده ) ) فـرمـود: اگـر مـی شناختید با آنها از خورش نیز مساوات می کردم و نمکی نیز بر نانشان اضافه می کردم. (۶)

در برخورد با جهال و ناسزا گویان به حضرتش :

از ( مـشـکـاه الا نـوار عـ( نقل است که مردی خدمت حضرت صادق علیه السلام رسید و عـرض کـرد: پـسـر عـمـویت فلان ، اسم جناب تو را برد و نگذاشت چیزی از بدگویی و ناسزا مگر آنکه برای تو گفت . حضرت کنیز خود را فرمود که آب وضو برایش حاضر کند، پس وضو گرفت و داخل نماز شد، راوی گفت من در دلم گفتم که حضرت نفرین خواهد کرد بر او، پس حضرت دو رکعت نماز گذاشت و گفت : ای پروردگار من ! این حق من بود من بـخـشـیـدم بـرای او، و تـو جـود و کـرمت از من بیشتر است پس ببخش او را و مگیر او را به کردارش و جزا مده او را به عملش ، پس رقت کرد آن حضرت و پیوسته برای او دعا کرد و من تعجب کردم از حال آن جناب. (۷)

ب-محبت در فقه جعفری

امام جعفر صادق(ع) کلیدی‌ترین شخصیت در شکل‌گیری مذهب فقهی امامیه است. تا آنجا که به منابع نقلی امامیه مربوط می‌شود، چه در مباحث اصول دین و چه در مباحث فروع دین ، همواره اقوال و احادیث امام صادق، بخش غالب را تشکیل داده استاز این روست که انتساب شیعه و فقه شیعی به امام صادق، در شمار مشهورات قرار گرفته است. حتی در عصر خود امام نیز همین انتساب، یکی از ملاک‌ها در تعریف شیعه دانسته شده است: برای نمونه از ابان ابن تغلب نقل شده است که :

«شیعه کسانی‌اند که چون مردم در سخن رسول الله (ص) اختلاف کنند، سخن علی(ع) را می‌گیرند و آنگاه که در سخن علی اختلاف ورزند، سخن جعفر بن محمد(ع) را می‌گیرند». (۸)

اکنون پاره ای موارد فقهی که در حقیقت با مهربانی و عطوفت عجین شده و ریشه این تعلیم تنها وتنها محبت است :

سلام کردن

در تعالیم فقهی آمده است که سلام کردن مستحب و پاسخ آن واجب است.

همین نحوه ی تعیین حکم که ابتدای کار را مستحب دانسته است برای ترویج مهر و مهربانی بین اعضای جامعه در هنگام تقابل با یکدیگر می باشد. (۹)

عفو وگذشت

امام صادق علیه السلام در تعریف عفو می‌فرمایند: عفو کردن و از تقصیرگذشتن با وجود قدرت وانتقام ، طریقه پیامبران ومتقیان است و معنی عفو آن است که هر گاه از کسی جرمی و تقصیری نسبت به تو واقع شود، پیِ او نروی و به او اظهار نکنی و از طاهر و باطن فراموش کنی و احسان را به او زیاده‌تر از پیش کنی. (۱۰)

قرض دادن

در منابع فقهی حکم به وجوب قرض دادن حتی در صورت توانایی – نشده؛ بلکه مستحب مؤکد دانسته شده است.
با این وجود قرض دادن به برادران دینی، سنتی اسلامی و از مستحباتی است که درآیات و روایات تأکید فراوانی بر آن شده و خودداری از آن در صورتی که توان مالی‌ وجود داشته باشد، عملی ناپسند و مورد نکوهش است. (۱۱)

سفارش به رعایت حقوق حیوانات در فقه

در احادیث و به تبع آن در متون فقهی احکام بسیاری در حمایت از حیوانات وارد شده و در حدیثی ، از این قوانین حمایتی تعبیر به حقوق شده است («لِلدابّه علی صاحبها ستّه او سبعه حقوق».
مطابق مقررات اسلام حیوانات حق زیست وحیات دارند. در متون فقهی بر این حق وتقدم حفظ جان حیوان بر حفظ ااشیا تأکید شده است.
همچنین به نظر فقها چنانچه شخصی مقدار محدودی آب برای وضو داشته باشد و حیوان یا حیوانات او تشنه باشند، باید آب را به آن‌ها بدهد و خود تیمم کند،  لذا فقهاء وجه جواز تیمم را لزوم حفظ مال ــ یعنی حیوانی که ملک انسان است ــ دانسته‌اند نه حفظِ نَفْسِ محترم وشایان ذکر اینکه اگر در فقه تشیع شغلی مانند قصابی را مکروه دانسته اند بخاطر ایجاد نوعی کدورت و دوری از نرم خویی و محبت است . (۱۲)

هدیه دادن

از دستوراتی که در آموزه های دینی تأکید بر آن شده، هدیه دادن به دیگران است؛ البته یادآوری این مسئله ضروری است که هدیه در متون دینی مفهومی وسیع تر از هدایای مادی است و شامل هدایای معنوی نیز می گردد.

از رسول گرامی (ص) روایات فراوانی در این مورد نقل شده است که مواردی از آن را بیان می کنیم:

۱- از شرافت و بزرگواری مرد نسبت به برادر مسلمانش این است که هدیه‏اش را قبول کند، و از آنچه دارد به او هدیه دهد، و خود را به خاطر او به مشقّت نیاندازد و سپس فرمود: من کسانی را که در این باره خود را به زحمت می اندازند دوست ندارم.

در این روایت پیامبر (ص) هدیه دادن و هدیه گرفتن را از شرافت انسان مسلمان می داند و نکته لطیفی که بدان اشاره شده، آن است که هدیه، نباید با مشقت و زحمت همراه باشد و در انتخاب هدیه باید توان مالی لحاظ شود و در غیر این صورت مصداق “تکلف” می شود.

۲- امام باقر (ع) فرمود: رسول خدا (ص)هدیه را می‏پذیرفت ولی از گرفتن صدقه پرهیز می کرد و می‏فرمود: به همدیگر هدیه دهید؛ زیرا هدیه دلخوری ها را بر طرف می‏سازد، و کینه‏ها و دشمنی­های دیرین را از بین می برد(۱۳)

احسان به دیگران

قرآن کریم در مورد جایگاه نیکی نزد خداوند می‌فرماید: «وَ أَحْسِنُوا إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ الْمُحْسِنین»؛ و نیکی کنید! که خداوند، نیکوکاران را دوست می‏دارد.

همچنین در آیه‌ای دیگر می‌فرماید: «إِنْ أَحْسَنْتُمْ أَحْسَنْتُمْ لِأَنْفُسِکُمْ»؛اگر نیکی کنید، به خودتان نیکی می‏کنید؛ یعنی نیکی و احسانی که انسان به برادران دینی و هم‌نوعان خود می‌کند، در حقیقت بازگشتش به خود انسان است؛ زیرا فرد نیکوکار با احسان و نیکوکاری، شخصیت خود را کامل می‌گرداند و در تحقق تکامل وجودی خویش می‌کوشد. اگر انجام اعمال پسندیده و نیک، انسان را از خسران رهایی می‌بخشد و مصداق انسان پیروز و سعادت‌مند می‌شود، به این معنا است که انسان در یک فرآیندی خود را از نقص به کمال می‌رساند.

احسان و نیکی به مردم از جمله ابزاری است که نزدیکی به خدا را سرعت می‌بخشد، مانع نزول بلا و موجب برطرف ‌شدن سختی‌ها و مشکلات می‌شود، و از همه مهم‌تر محبوبیت در پیشگاه خداوند متعال را که منشأ رحمت‌های بی‌کران او است به ارمغان می‌آورد.

روایات در این موضوع گسترده‌تر از آن است که بتوان آنها را در این مقال برشمرد؛ از این‌رو برخی از آنها به عنوان نمونه ذکر می‌شود.

«سَهْلُ بْنُ زِیَادٍ عَمَّنْ حَدَّثَهُ عَنْ جَمِیلِ بْنِ دَرَّاجٍ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ (ع) یَقُولُ خِیَارُکُمْ سُمَحَاؤُکُمْ وَ شِرَارُکُمْ بُخَلَاؤُکُمْ وَ مِنْ خَالِصِ الْإِیمَانِ الْبِرُّ بِالْإِخْوَانِ وَ السَّعْیُ فِی حَوَائِجِهِمْ وَ إِنَّ الْبَارَّ بِالْإِخْوَانِ لَیُحِبُّهُ الرَّحْمَنُ وَ فِی ذَلِکَ مَرْغَمَهٌ لِلشَّیْطَانِ وَ تَزَحْزُحٌ عَنِ النِّیرَانِ وَ دُخُولُ الْجِنَان‏»؛راوی می‌گوید شنیدم که امام صادق(ع) می‌فرمود بهترین افراد شما افراد با گذشت‏اند و بدترین شما بخیلان شما هستند. از ایمان خالص نیکی در حق برادران و کوشش در انجام احتیاجات آنان است؛ چرا که نیکی به برادران محبوبیت خداوند را موجب می‌شود که نتیجه این کار دوری شیطان و برکنار شدن از آتش و وارد شدن به بهشت است.‏

«اِنَّ خَواتیمَ أعمالِکُم قَضاءُ حَوائجِ إخوانِکُم والإحسانِ إلیهِمْ ما قَدَرْتُم و الاّ لَمْ یُقْبَلْ مِنْکُم عَمَلٌ»؛ امام کاظم(ع) فرمود همانا مُهر قبولی اعمال شما، برآوردن نیازهای برادرانتان و نیکی کردن به آنان در حد توانتان است و گرنه هیچ عملی از شما پذیرفته نمی‌شود.

«عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ (ع) قَالَ: الْبِرُّ وَ حُسْنُ الْخُلُقِ یَعْمُرَانِ الدِّیَارَ وَ یَزِیدَانِ فِی الْأَعْمَارِ»؛ نیکوکاری و خوش اخلاقی، خانه‌ها را آباد و عمرها را طولانی می‌کند.

گفتنی است؛ با توجه به تأکید ویژه اسلام به مسئله احسان و نیکی، روشن است که نیکی هر انسانی نسبت به برادران دینی خود، به تناسب موقعیت، درآمد و جایگاه اجتماعی فرد باز می‌گردد و هر کسی در هر موقعیت و جایگاهی که قرار دارد می‌تواند به دیگران احسان کند، حتی افرادی که از حداقل‌های زندگی برخوردارند و توان کمک مالی به دیگران را ندارند، می‌توانند با اخلاق و رفتار نیکو، نسبت به این مهم اقدام نمایند و با همین احسان های در ظاهر ناچیز زمین و زمان را آبادانب و نور و صفا بخشند که اسلام حقیقی « تنها محبت است ومحبت».

برای آگاهی بیشتر، ر. ک: منابع حدیثی، «بَابُ اسْتِحْبَابِ الْبِرِّ بِالْإِخْوَانِ» (۱۴)

منابع:

۱-الهدایا للشیعه ایمه الهدی ج۲ ص ۸ / توحید مفضل ص ۴۰

۲-تذکره الخواص ص ۳۱۰

۳-الکافی ج۸ ص ۳۶۰

۴-الکافی ج۵ص ۲۸۹

۵-مناقب ابن شهر آشوب ج ۴ ص ۲۹۶

۶-ثواب الاعمال ص ۳۰۷

۷-مشکات الانوار ص ۳۸۰

۸-رجال نجاشی ص۱۲

۹-الکافی ج۲ص ۶۴۴

۱۰-مصباح الشریعه گیلانی ج۱ص ۱۵۸

۱۱-تبصره المتعلمین ج۲ ص ۳۷۹

۱۲-المعتبر فی شرح المختصر ج۱ص ۳۶۸

۱۳-مشکاه الانوار ص ۲۱۹

۱۴-الجعفریات ص ۱۴۸

لینک کوتاه این مطلب :