بازدید : 726
دسته بندی : عقاید شیعه
تاریخ : آذر ۲۳, ۱۳۹۵

اما وعید، دو نوع است؛ وعید صِرف که برای همه وعید است و متضمن هیچ‏ گونه وعده ‏ای نیست و وعید آمیخته به وعده که برای عده‏ ای وعید است و برای عده ‏ای وعده.

همان گونه که در مطلب قبل تبیین شد که هیچ گونه «باید» و الزامی بر خدا حاکم نیست، بلکه اسمای حسنا و صفات علیای او حکم می‏ کند که قطعاً قبیح از او سر نمی‏زند و این مسئله به نحو «یجب عن الله» یعنی خدا برخود واجب کرده است؛ نه «یجب علی الله»یعنی دیگری بر او واجب کرده باشد.

اما وعید، دو نوع است؛ وعید صِرف که برای همه وعید است و متضمن هیچ‏ گونه وعده ‏ای نیست و وعید آمیخته به وعده که برای عده‏ ای وعید است و برای عده ‏ای وعده.

تخلف از وعید صرف، بر خدا قبیح نیست؛ زیرا عقوبت عاصی و محروم ساختن او از نعمت، در اختیار حاکم عدل است، حقی که اگر برای مصالحی، مانند ایجاد امید و جلوگیری از یأس، از آن صرف نظر کند، هرگز برای او قبحی ندارد؛ اما نوع دوم وعید، چون مستلزم خلف وعده است قباحت دارد؛ زیرا فرض این است که بدون تحققِ وعید طاغی وعده متّقی هم تحقق نمی‏ پذیرد. چون خلف در وعده قبیح است و از خدا صادر نمی ‏شود خلف وعید هم در خصوص چنین موردی باید تحقق نیابد.

بر این اساس آیات مرتبط با موضوع را می‏توان این گونه دسته‏ بندی کرد:

۱٫ آیاتی که با صراحت می‏فرماید: انجاز وعده‏های خدای سبحان در دنیا و آخرت حتمی است و چیزی نمی‏تواند مانع تحقق آن شود؛ مانند: (وعْد الله لا یخلف الله وعده و لکنّ أکثر الناس لا یعلمون)[۱]؛ وعده خداست، خدا وعده‏اش را خلاف نمی‏کند ولی بیشتر مردم نمی‏دانند. اگر خدا وعده داد که مؤمنان را بر دشمنانشان پیروزی می‏دهد، در وعده‏اش خلاف نمی‏کند و نیز مانند آیه (لئن شکرتم لأزیدنّکم)[۲]؛ اگر سپاسگزاری کنید [نعمت] شما را قطعاً افزون خواهم کرد.

۲٫آیاتی که ظاهر آنها این است که انجاز وعده حتمی است ولی راجع به وعید یا تصریح نشده یا انجاز آن قطعی دانسته نشده است؛ مانند (إنّ ما توعدون لآتٍ و ما أنتم بمعجزین)[۳]؛ به راستی آنچه به عنوان وعید شما ابلاغ می‏شود آمدنی است و شما عاجز کننده نیستید؛ یعنی شما نمی‏توانید خدا را نسبت به انجام وعید عاجز کنید. هرچند انجاز آن قطعی نیست و نیز مانند آیه (و لئن کفرتم إنّ عذابی لشدید)[۴]؛ اگر ناسپاسی کنید قطعاً عذاب من سخت است. با اینکه مقتضای سیاق این بود که بفرماید: «لأعذبَنّکم» ولی فرمود: دستگاه تعذیب من شدید است حال یا برابر آن اِعمال می‏کنم یا نه. در این آیه به تهدید تصریح نشده بلکه تلویح به وعید است و انجاز آن قطعی نیست.

گفتنی است که وعید انشا از قبل است و انشا صدق و کذب قبول نمی‏کند و خدا از همه امور، حتی از پایان وعید آگاه است که انجام می‏شود، یا به عفو و تخفیف تبدیل می‏گردد. در صورت علم به عفو آتی، باید برای چنین انشایی مصلحت باشد و یکی از مصالح آن ظهور باطن افراد از لحاظ انقیاد یا تمرّد است، چنان‏که یکی از حکمتهای آن ظهور عفو و احسان خدا و رجحان آن بر اِعمال عدل است. بنابراین، تخلف وعید در هیچ مقطعی مستلزم کذب نیست.

۳٫ آیاتی که وعید در ضمن وعده آمده و تعهد خدا آمیخته از وعده و وعید است؛ مانند: (إنّ الله لا یخلف المیعاد)[۵]؛ قطعاً خدا در وعده تخلف نمی ‏کند. اگر وعده داده که روز جزایی هست برای عده‏ای مسرت‏بخش و برای عده‏ای اندوه‏بار است.

زمخشری در ذیل آیه می‏گوید: «معنای آیه این است که الوهیت با خلف وعده تنافی دارد، مانند جواد بودن که با محروم ساختن سائل منافات دارد». [۶]

گفته شد که خلف وعده محض یا خلف وعده‏ای که در ضمن وعید باشد، قبیح است و از خدا قبیح سر نمی‏زند، ولی چون خلف وعید محض قبیح نیست، الوهیت با آن منافات ندارد، مگر وعیدی که از سنخ انشا خارج شده و به خبر برگردد که خلف آن مستلزم کذب است و صدور کذب از خدا محال است نیز مانند آیه (تمتّعوا فی دارکم ثلاثه أیّامٍ ذلک وعد غیر مکذوبٍ)[۷]؛ حضرت صالح به قوم خود گفت: سه روز در خانه‏های خویش برخوردار شوید، این وعیدی بی‏دروغ است. چون وعید عذاب برای قوم لجوج حضرت صالح(علیه‌السلام) آمیخته با وعده نجات برای آن حضرت و پیروان وی بود،لذاعملی شد وهمگی درخانه‏ ها یشان از پا درآمدند.

اکثر وعیدهای قرآن به کفار و دشمنان انبیا(علیهم‌السلام) چون آمیخته با وعده به انبیا و پیروان مؤمن آنان است تخلف‏ ناپذیر است؛ مانند وعده شکست احزاب و مژده فتح به پیامبر گرامی اسلام‏ صلی الله علیه و آله و سلم.

اما پاسخ کسانی که گفته‏اند خلف وعید مستلزم تالی فاسد است، این است که اولاً، این سخن در مقام ثبوتِ فی‏الجمله است نه اثباتِ بالجمله؛ یعنی چنین نیست که بگوییم وعید الهی اصلاً تحقق پیدا نمی‏کند بلکه سخن این است که اگر در مواردی خدای حکیم عادل، برای مصالحی به وعید خود عمل نکند و از بعضی گنه‏کاران بدون توبه بگذرد، قبح لازم نمی‏آید.

ثانیاً، در موارد عفو که وعید تخلف می‏شود، چون معلوم نیست خدا چه گناهی را از چه کسی می‏بخشد، عفو الهی موجب تجرّی بر گناه نمی‏شود؛ زیرا ممکن است گناه خاصی از کسی بخشیده شود و از دیگری بخشیده نشود، یا فرد خاصی مشمول عفو خدا قرار گیرد و دیگری مورد گذشت خداوند قرار نگیرد. قرآن کریم در دو جا می‏فرماید: (إنّ الله لا یغفر أن یُشرک به و یغفر ما دون ذلک لمن یَشاء)[۸]؛ مسلماً خدا، این را که به او شرک ورزیده شود نمی‏بخشاید و کمتر از آن را برای هر که بخواهد می‏بخشاید.

این آیه کریمه از جهت اینکه چه گناهی از چه کسی بخشیده می‏شود مجهول است از این رو هرگز موجب تجرّی بر گناه نمی‏شود؛ چون به نحو قضیه مهمله ارائه شده است؛ نه معلوم است که خداوند از چه گناهی می‏گذرد و نه معلوم است از کدام گنه‏کار صرف نظر می‏کند.

شیخ طوسی می‏ فرماید:

این آیه ، تنها از جهت کسانی که مشمول غفران الهی قرار می‏ گیرند مجمل است، اما از جهت گناه، اطلاق دارد و دلیل است که غیر از شرک هر گناه دیگری بخشیده می‏شود.[۹]

این سخن متین است لیکن همان یک جهت ابهام هم برای جلوگیری از تجری کافی است و از آیه پیش‏ گفته بیش از امید آفرینی چیز دیگری به نام تجرّی، غرور، حریم‏ شکنی و… استنباط نمی‏ شود.

منابع :

۱ـ سوره روم، آیه ۶٫

۲ ـ سوره ابراهیم، آیه ۷

۳- سوره انعام، آیه ۱۳۴

۴ ـ سوره ابراهیم، آیه ۷

۵ ـ سوره آل عمران، آیه ۹

۶ ـ کشاف، ج۱، ص۳۳۹

۷- ـ سوره هود، آیه ۶۵

۸ ـ سوره نساء، آیات ۴۸و ۱۱۶

۹ـ تبیان، ج۳، ص۲۱۹.

لینک کوتاه این مطلب :