بازدید : 1618
دسته بندی : مقالات
تاریخ : آبان ۲۵, ۱۳۹۵

از نظر قرآن کریم موجودات جهان هستی دو قسم هستند: مشهود و غیبی. چیزی که با یکی از حواس ظاهری قابل ادراک باشد، جزو عالم شهادت است و اما چیزی که با هیچ حسّی (حتی حسّ مسلّح) قابل ادراک نیست، غیب نامیده می‏شود

معنای غیب

و علم بالذات به آن، از اختصاصات الهی است که با تعلیم و تعلّم معمولی، تفکّر، تدبّر، تمرین، ریاضت و امثال آن حاصل نمی‏شود. بنابراین، تقسیم موجود به غیب و شهادت، به لحاظ معرفت و علمی است که به آن تعلّق می‏گیرد؛ یعنی اگر علم به آن تعلّق بگیرد، مشهود است و اگر تعلّق نگیرد، غیب خواهد بود

انواع غیب

غیب بر دو قسم است: مطلق و نسبی یا مقیس.

غیب مطلق به چیزی گفته می‏شود که برای همگان و در همه مقاطع وجودی، غیب باشد؛ مثل ذات اقدس الهی که نه قابل ادراک با حواس است: (لا تدرکه الأبصار)[۱] و نه قابل احاطه و اکتناه با قلب و فکر: «یا من لا تحویه الفکر»[۲]، «یا من لا تحیط به الفکر»[۳]؛ «لا یدرکه بُعد الهمم ولا یناله غوص الفطن».[۴] آری، مشاهده قلبی او به کمک نیروی ایمان که منافاتی با غیب بودنِ معلوم ندارد، ممکن است: «و لکن تدرکه القلوب بحقائق الإیمان».[۵] البته ذات اقدس الهی برای خودش مشهود است. از این جهت، غیب مطلق بدین معنا که برای خود همان شی‏ء نیز غیب باشد، وجود ندارد.

غیب مقیس یا نسبی چیزی است که تنها در برخی از مقاطع وجودی یا برای برخی از افراد غیب باشد؛ مثلاً:

  1. قیامت که هرچند برای افراد عادی غیب است، ولی بدون تردید برای کسی که می‏فرماید: «لو کشف الغطاء ما ازددت یقیناً»[۶] غیب نخواهد بود.
  2. فرشتگان برای اکثر مردم غیب هستند، اما هر محتضری که در آستانه مرگ است، توان دیدن فرشته را دارد: (یوم یرون الملئکه لا بشری یومئذٍ للمجرمین)[۷]. افزون بر این، برخی افراد، پیش از لحظه احتضار نیز فرشته را مشاهده می‏کنند: (فتمثّل لها بشراً سویّاً).[۸]
  3. اخبار مربوط به آینده، غیب محسوب می‏شود؛ هرچند که برای آیندگان مشهود می‌گردد.
  4. اخبار گذشتگان: (ذلک من أنباء الغیب نوحیه إلیک).[۹]
  5. شخصیت معنوی انبیا و ائمه (علیهم‌السلام) جنبه غیبی داشته است، ولی بُعد ظاهری آنان مشهود همگان بود. از این جهت، وجود مبارک امام عصر و قیام او از مصادیق غیب شمرده شده است: «من أقرّ بقیام القائم (علیه‌السلام) »[۱۰] «والغیب هو الحجّه (علیه‌السلام) »[۱۱]؛ چون نه تنها شخصیت او، بلکه شخص او نیز برای اکثر مردم غیر قابل ادراک است. استاد علاّمه طباطبایی پس از نقل این روایت فرموده است: این، از قبیل جری و تطبیق است؛ «و هو من الجری».[۱۲] یعنی حضرت حجّت را غیب دانستن، از سنخ تطبیق مصداقی است، نه تفسیر مفهومی.

اختصاص علم غیب به خدا

دسته‌ای از آیات قرآن کریم دلالت دارد که علم به غیب مخصوص ذات اقدس باری تعالی است؛ مانند: (و عنده مفاتح الغیب لا یعلمها إلاّ هو)[۱۳]، (قل لا أقول لکم عندی خزائن اللَّه ولا أعلم الغیب)[۱۴]، (قل لا یعلم من فی السّموات والأرض الغیب إلاّ اللَّه)[۱۵]، (فقل إنّما الغیب للَّه)[۱۶]، (و لو کنتُ أعلم الغیب لاستکثرت من الخیر و ما مسّنی السّوء).[۱۷]

دسته‌ای دیگر از آیات، علم غیب را برای غیر خدا نیز اثبات می‏کند؛ مانند آنچه درباره حضرت عیسی (علیه‌السلام) وارد شده است که به مردم می‏گفت: من شما را از آنچه می‏خورید و آنچه در خانه‏هایتان ذخیره می‏کنید، آگاه می‏گردانم: (و أُنبئکم بما تأکلون و ما تدّخرون فی بیوتکم).[۱۸] چنان که پاره‌ای از اخبار غیبی، نظیر:

غالب شدن رومیان پس از چند سال[۱۹]، داخل شدن مسلمانان در مسجدالحرام[۲۰]، بازگشت پیروزمندانه نبی‌کرم(صلّی الله علیه وآله وسلّم) به جایگاه اصلی (مکّه)[۲۱] که در قرآن کریم آمده و از زبان رسول‌اللَّه(صلّی الله علیه وآله وسلّم) به گوش مردم رسیده و همچنین روایات مشتمل بر اخبار غیبی که از ائمّه‌طهار (علیهم‌السلام) رسیده، مؤیّد آگاهی داشتن غیر خدا از غیب است. در برخی روایات، آگاهی از غیب شرط امامت شمرده شده است. امام صادق (علیه‌السلام) فرمود:

کسی که نداند در مدّت عمرش چه به او می‏رسد و سرانجامش چه خواهد شد، حجّت خدا بر خلق نخواهد بود: «أیّ إمام لایعلم ما یصیبه و إلی ما یصیر، فلیس ذلک بحجه للَّه علی خلقه».[۲۲]

براساس این روایت و روایات دیگری که در این باب و سایر ابواب آمده، امام معصوم (علیه‌السلام) از زمان مرگ خود نیز می‏تواند آگاهی داشته باشد.

اکنون سؤال این است که چگونه می‏توان بین این دو دسته آیات و روایات جمع کرد تا این تناقض ظاهری و ابتدایی رفع شود؟[۲۳]

پاسخ‏های متعدّد و متفاوتی می‏توان به این پرسش داد که تنها به دو پاسخ اشاره می‏کنیم:

پاسخ نخست. دسته اوّل که علم غیب را مخصوص خدا می‏داند، به علم استقلالی نظر دارد و دسته دوم به علم تبعی و عرضی. بدین معنا که علم به غیب، استقلالاً و اصالتاً مخصوص خداست و اگر آن را به کسی عطا کند، به همان

مقداری که به او عطا کرده، عالم خواهد بود، نه بیش از آن؛ چنان که هر وقت بخواهد، می‏تواند از او بگیرد.

عمار ساباطی از امام صادق (علیه‌السلام) سؤال کرد که آیا امام از غیب آگاهی دارد؟ امام (علیه‌السلام) فرمود:

نه، لیکن وقتی اراده کرد چیزی را بداند، خدا به او تعلیم می‏کند: «لا و لکن إذا أراد أن یعلم الشی‏ء أعلمه اللَّه ذلک».[۲۴]

ائمه (علیهم‌السلام) گاهی در پاسخ به پرسش از آگاهی آنان بر غیب می‏فرمودند:

هرگاه سفره علم برای ما گسترده می‏شود، ما می‏دانیم و هرگاه گسترده نشود، ما نمی‏دانیم. اسرار الهی به جبرئیل منتقل می‏شود و جبرئیل آنها را به محمد(صلّی الله علیه وآله وسلّم) انتقال می‏دهد و محمد(صلّی الله علیه وآله وسلّم) به هر کس که خدا بخواهد، منتقل می‏کند: «یبسط لنا العلم فنعلم و یقبض عنّا فلا نعلم و قال: سرّاللَّه عزّ وجلّ أسرّه إلی جبرئیل (علیه‌السلام) و أسرّه جبرئیل إلی محمد(صلّی الله علیه وآله وسلّم) و أسرّه محمد(صلّی الله علیه وآله وسلّم) إلی من شاء اللَّه».[۲۵]

این گونه روایات که علم به غیب را منحصر در تعلیم الهی می‏داند، راه جمع بین دو دسته آیات است؛ چنان که آیه ۲۶ و ۲۷ سوره جن و آیه (ما کان اللَّه لیطلعکم علی الغیب و لکنّ اللَّه یجتبی من رسله من یشاء)[۲۶] شاهدی دیگر بر صحّت این جمع است. بنابراین، هم می‏توان گفت «خدا عالم به غیب است» و هم می‏توان گفت «رسولان الهی و امامان معصوم (علیهم‌السلام) عالم به غیب هستند»، لیکن باید توجه داشت که مراتب بین واجب تعالی و ممکن، هماره محفوظ است.

عن أمیرالمؤمنین(علیه‏السلام):«… یا أخا کلبٍ لیس هو بعلم غیب، وإنّما هو تعلّم من ذی علم وإنّما علم الغیب علم الساعه وما عدّده الله سبحانه بقوله: (إن الله عنده علم الساعه وینزل الغیث ویعلم ما فی الارحام وما تدری نفس ماذا تکسب غدا و ما تدری نفس بأی أرض تموت… )[۲۷] الایه، فیعلم الله سبحانه ما فی الأرحام من ذکر أو أُنثی وقبیح أو جمیل وسخی أو بخیل وشقی أو سعید ومن یکون فی النار حطبا أو یکون فی الجنان للنبیین موافقاً. فهذا علم الغیب الذی لا یعلمه أحد إلّا الله، وما سوی ذلک فعلم علّمه الله نبیّه فعلّمنیه، و دعا لی بأن یعیه صدری و تضطم علیه جوانحی(جوارحی)»[۲۸].

پس از پیشگویی امیرالمؤمنین(علیه‏السلام) از حوادث بزرگ شهر بصره، یکی از اصحاب آن حضرت که از طایفه «بنی کلب» بود پرسید: ای امیر مؤمنان آیا از غیب سخن می‏گویی؟ علی(علیه‏السلام) فرمود: «ای برادر کلبی این علم غیب نیست. این فرا گرفته‏ای است از عالمی(پیامبر اکرم‏صلی الله علیه و آله و سلم).

علم غیب تنها علم قیامت است و آنچه خداوند سبحان در این آیه برشمرده است که «آگاهی به وقت قیام قیامت نزد اوست، او باران را نازل می‏کند و از آنچه در رَحِمهاست با خبر است و کسی نمی‏داند که فردا چه کاری خواهد کرد و کسی نمی‏داند که در کدام سرزمین از دنیا می‏رود». پس خدای سبحان از آنچه در رَحِمهاست، پسر یا دختر، زشت یا زیبا، سخاوتمند یا بخیل، سعادتمند یا شقی، و آن کس که آتش گیره آتش است و یا در بهشت همسایه و دوست پیامبران است، از همه اینها آگاه است.

این است علم غیبی که جز خدا کسی نمی‏داند و جز اینها علمی است که خداوند به پیامبرش تعلیم کرده و او به من آموخته است و برایم دعا کرد تا آن را در سینه‏ام جای دهد و اعضا و جوارحم را از آن مالامال سازد».

[۱] ـ سوره انعام، آیه ۱۰۳٫

[۲] ـ مهج الدعوات، ص ۱۵۴٫

[۳] ـ بحار الانوار، ج۸۳، ص۳۳۵٫

[۴] ـ نهج‌البلاغه، خطبه ۱٫ ادب فنای مقربان جلد۳صفحه ۴۱۵

[۵] ـ نهج‌البلاغه، خطبه ۱۷۹٫

[۶] ـ شرح نهج‌البلاغه، ج۷، ص۲۵۳، ذیل خطبه ۱۱۳؛ ج۱۱، ص۱۷۹ و ۲۰۲، ذیل خطبه ۲۱۷؛ ج۱۳، ص۸، ذیل خطبه ۲۲۵٫

[۷] ـ سوره فرقان، آیه ۲۲٫

[۸] ـ سوره مریم، آیه ۱۷٫

[۹] ـ سوره آل‏عمران، آیه ۴۴٫ ادب فنای مقربان جلد۳صفحه ۴۱۶

[۱۰] ـ تفسیر نورالثقلین، ج۱، ص۳۱، ذیل آیه ۳ سوره بقره.

[۱۱] ـ همان.

[۱۲] ـ المیزان، ج۱، ص۴۶، ذیل آیه ۳ سوره بقره.

[۱۳] ـ سوره انعام، آیه ۵۹٫

[۱۴] ـ سوره انعام، آیه ۵۰٫

[۱۵] ـ سوره نمل، آیه ۶۵٫

[۱۶] ـ سوره یونس، آیه ۲۰٫

[۱۷] ـ سوره اعراف، آیه ۱۸۸٫

[۱۸] ـ سوره آل‏عمران، آیه ۴۹٫ ادب فنای مقربان جلد۳صفحه ۴۱۷

[۱۹] ـ سوره روم، آیه ۳٫

[۲۰] ـ سوره فتح، آیه ۲۷٫

[۲۱] ـ سوره قصص، آیه ۸۵٫

[۲۲] ـ کافی، ج۱، ص۲۵۸٫

[۲۳] ـ نظیر این اشکال در شفاعت، رزق، عزّت و… نیز مطرح است؛ هر پاسخی که درباره علم غیب گفتیم، برای این موارد نیز جاری می‏شود.

[۲۴] ـ کافی، ج۱، ص۲۵۸؛ بحار الانوار، ج۲۶، ص۵۷٫

[۲۵] ـ کافی، ج۱، ص۲۵۶٫

[۲۶] ـ سوره آل‏عمران، آیه ۱۷۹٫

[۲۷] ـ سوره لقمان، آیه ۳۴٫

[۲۸] ـ نهج البلاغه، خطبه ۱۲۸، بند ۶٫

لینک کوتاه این مطلب :